در آسمان آبی چشمان ات بارشی است ....
میان آسمان آبی و ابر سپید
ابر سپید و نم باران
باران و زمین خشک
زمین و دانه زیر خاک
دانه و جوانه سبز
جوانه و ساقه و برگ
برگها و میوه نو رس
میوه و تابش آفتاب
و رسیدن و رسیدن و رسیدن
.................
از رویش تا به انتها و دوباره دانه شدن
و باز تکرار خاک و آب و آفتاب و رویش
تا بینهایتی به عمق زمان
تا آن افق های دور
تا آن دستهای مهربان
و نوازش های گرم تو
بر پوسته سبز زندگی
و لبخند و نگاه ....
تا به نهایت بودن و ماندن و رفتن
حکایتی است ....!!
نیما / بهار۸۸
نوشته شده توسط (نیماهومن) در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ساعت 7:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هروقت که دلم میگیرد، میخواهم شعری برایت بسرایم ، در صندوقچه دل بکاوم و از یادبود ها و یادگارهای تو برایت بگویم. بگذار آوازی باشم در یادمان های نگاه تو در سال های این عمر بگذشته که نقش خیال تو هنوز بر لوح دل مانده است به یادگار
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
-
نوای دل
+
** استفاده از مطالب وبلاك با ذكر ماخذ بلامانع است لطفا رعايت فرمائيد**