به یاد پدر و یکسال خاموشی ........
گاهی یادها از خاطره ها میروند
و گاه خاطره ها از یادها....
گاهی یادها در خاطره ها نمی گنجند
و گاه خاطره ها در یاد ها دلتنگ اند
یاد من با خاطر تو شروع شد
در صبح دمی که
اولین اذان بلوغ را شنیدم
و تکامل یافتم
از آدم به انسان
یاد من به نمازی عاشقانه آغازید
و پرستش معبودی که تو بمن نمایاندی
و روزه ائی که در فراق اش
همچنان روزه دار دیدارم
در سرزمین بکر دلم
یادم همیشه تو را در خاطرم دارد
و خاطرم همیشه زنده است به یاد تو......!
نیما / بهار ۸۸
پی نوشت- دهم اردیبهشت یادآور پرواز پرنده ایست از آشیان دلمان که نا بهنگام پر کشیدو بسوی معبود شتافت ٬ اولین سالروز هجرت پدر به دیار فانی - یادش گرامی و روح اش شاد
نوشته شده توسط (نیماهومن) در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 9:10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هروقت که دلم میگیرد، میخواهم شعری برایت بسرایم ، در صندوقچه دل بکاوم و از یادبود ها و یادگارهای تو برایت بگویم. بگذار آوازی باشم در یادمان های نگاه تو در سال های این عمر بگذشته که نقش خیال تو هنوز بر لوح دل مانده است به یادگار
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
-
نوای دل
+
** استفاده از مطالب وبلاك با ذكر ماخذ بلامانع است لطفا رعايت فرمائيد**