یادتو ٬ صدای باران .... و سکوت !
آهسته میگذری
چو نسیم سحری
آرام و سبکبال
از خم کوچه یاد
از لب پنجره تنهائی
از دو چشم گریان
از میان بوته های گل یاس
...........................
تو مرا میبری آهسته به ژرفای خیال...!!
.................................
........................................
نیما /بهار۸۸
نوشته شده توسط (نیماهومن) در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 6:7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هروقت که دلم میگیرد، میخواهم شعری برایت بسرایم ، در صندوقچه دل بکاوم و از یادبود ها و یادگارهای تو برایت بگویم. بگذار آوازی باشم در یادمان های نگاه تو در سال های این عمر بگذشته که نقش خیال تو هنوز بر لوح دل مانده است به یادگار
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
-
نوای دل
+
** استفاده از مطالب وبلاك با ذكر ماخذ بلامانع است لطفا رعايت فرمائيد**