دست ها میسایم ٬ تا دری بگشایم....
می سپارم بخاطرم
یاد روزهای برفی را
سوز سرمای صبحگاهی
دست های سرد و سرخ
آن نگاه و پرسش بی پاسخ
مهر سکوت بر لب ها
راز ناگفته شب ها
در دل سرد جنگل ها
آواز مرغ شباهنگ
. . . . . . . . . . .
در عمق نگاه تو سوزی است!!
نیما/ زمستان ۸۷
نوشته شده توسط (نیماهومن) در شنبه دهم اسفند 1387 ساعت 7:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هروقت که دلم میگیرد، میخواهم شعری برایت بسرایم ، در صندوقچه دل بکاوم و از یادبود ها و یادگارهای تو برایت بگویم. بگذار آوازی باشم در یادمان های نگاه تو در سال های این عمر بگذشته که نقش خیال تو هنوز بر لوح دل مانده است به یادگار
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
-
نوای دل
+
** استفاده از مطالب وبلاك با ذكر ماخذ بلامانع است لطفا رعايت فرمائيد**