مرا به میهمانی چشمان ات بخوان !
در بسترچشمان مهربانت
گوئی چشمه ساری است
همیشه جاری
و من تشنه یک جرعه ...که نه !
تشنه یک قطره ام ...
..............
بر کنار پلک تو
سایه وار بنشسته ام
گاه به نقشی
در آبگینه چشم ات
و گاه در قطره اشکی
از آن چشمه زلال
..........
مهربانم
آهسته تر پلک برهم زن
من زیر پلک تو
در سایه مژگان ات
آرمیده ام به ناز...!!
نیما / تابستان ۸۷
نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 6:28 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درد انسان متعالی " تنهائی و عشق "است دکترشریعتی
بیست و نه خرداد هر سال یاد آور پرواز توست به دیار عاشقان وارسته 
ترا به افکارم و اندیشه هایم پیوند زدم - علی را در " علی تنهاست" و فاطمه را در "فاطمه ٬ فاطمه است "یافتم و راز و نیاز رااز تو آموختم ولی افسوس هرگزآن چاه تنهائی را که علی داشت ٬ نیافتم تا ناله های شبانه ام را در آن افکنم ...
...و یاد تو در یادمان های تکراری مان همیشه جاودانه است و ماندگار.......وصدای تو که صدای مظلومیت تاریخ بود و تو خود : طرحی از یک زندگی
یادت گرامی و روح ات شاد
خرداد ۱۳۸۷
نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 7:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
یاد تو را با خط سبز مینویسم بر پیشانی خیال
با نسیم خیال تو
در کوره راه زمان
از میان سنکلاخ های ندامت
آهسته ٬ آهسته
گام برمیدارم
صدای گام هایم
با طنین زمزمه هایم
در دالان سوت و کور و خموش
خاطرات غبار آلوده ام
حزن انگیز ترین ملودی زمانه
من و توست
منی که ماندم
تا شاهد رفتن تو باشم
و تو که :
چه آرام خاموش شدی
با چشمان بدر مانده
در حسرت دیدن مسافری که
در دل تاریکی سالها مرارت
گم شده بود
چشمان به انتظار نشسته ات را
کاش با دستان لرزانم می بستم
و با قطره ائی اشک
و بوسه ائی داغ
بدرقه اش میکردم
نیما/ بهار ۸۷
پی نوشت :
با یک دنیا پوزش از یاران مهربانی که توی این مدت بعلت تالمات و خستگی و افسردگی روحی نتونستم به وب شون بیام و رد پائی بزارم واقعا شرمنده ام و از همدردی شون ممنون و سپاسگزارم.
نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 3:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
...و اردیبهشت هم بنام تو ثبت شد پدر ...... برای من شده عادت ٬ شده عادت !! ....همیشه بودنت برایم تداعی یک گذشته بود و یک دنیا خاطره ٬ هر وقت که در خیالاتم به تو میرسیدم ٬ احساس خوب بودنت ٬ برایم تکیه گاهی بود وصف ناپذیر٬ انگاری میخواستم که جاودانه باشی و همیشه ماندگار ٬ از دورادور بودنت ٬ حس گرمی خاصی به قلبم میداد و صدای مهربان تو و نگاه پر از مهرت ٬ همیشگی بود در ذهنم و تار و پود وجودم ..... ....همانگونه که سالها پیش دیده بودمت در خیالم نقش بسته بودی وجاودانه شده بودی ٬ هنوز که هنوزه دستهای پر مهرت را حس میکنم و تا ابد دوستت دارم...... ..... شب مثل همه شب های خدا بود نشسته بودم که صدای تلفن به خودم آورد گوشی را که برداشتم خبرسفر بی بازگشت ات چون پتکی بر سرم فرود آمد باورم نبود چرا که ترا همیشگی میدانستم ومیخواستم ٬ قلبم فشرده شد و سینه برایش تنگ ترین قفس ..... ..... هنوز هم باورم نیست که تو از میان ما رفته ای عزیز سفر کرده میدانم .... میدانم که اگر جسم ات را بخاک سرد سپرده ایم ولی روح تو همیشه با ما و در میان ماست هنوز نگاه نگرانت را میبینم و چشمان منتظر مانده براه ات را ٬ وجود تو همیشه برایمان عزیز بود و همیشه روحت برایمان عزیز و همیشه ماندگار است ای عزیز همه دلهای ماتم زده ما ...... ..... همیشه دوست ات داشته و دارم اگر چه هیچگاه نگفتم به زبان ولی با نگاه دل همیشه راز دل را با توگفته ام حالا تو پیش عزیزانمان هستی و تنها نیستی پس همیشه روح ات شاد باشد و خیالت آسوده که ما با یاد تو و مهربانی هایت شادیم و بیاد توایم تا به تو بپیوندیم ......
تو برو سفر سلامت ٬ غم من نخور که دوری
نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:30 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
بهارانه ترین نگاه ات را هدیه کن به برگی که جوانه میزند !
بیهودگی هایم را
پرسه میزنم
در امتداد یک نگاه
در گذر یک زمان
در انتهای بودن و ماندن
در ابتدای رویش گلهای یک گلدان
در تراوت شبنمی که
از چشم تو بر گلبرگی سرخ
فرو می چکد
و تمام هستی ام را
در سکوتی مبهم
فریاد میزند ..!
نگاه مات و خسته ات
گوئی کتاب قصه
غصه های من و توست
بی انتها و بی پایان
بدنبال نقطه پایان نگرد
پایان را میشود بی نقطه هم نوشت !!
...........................
نقطه ها بسیارند
ولی هر نقطه ائی پایان نیست
شاید یک نقطه
سرآغاز فصل رویش باشد
شاید یک نقطه
نقطه "ب"بهار باشد
و شکوفائی دونگاهی که
بهم دوخته میشود
زیر درخت "بید" ی که
شاید روزی "مجنون" بوده !!
نیما/ بهار ۸۷
نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 7:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
بر مردمک چشم من ٬ نقش خیال تو بنشسته !
یک شاخه برگ سبز برای من
نه ٬ یک برگ سبز
بر لب من
مرا سبز تر از هر جوانه میکند
یک شاخه شکوفه برای تو !
نه ٬ یک شکوفه سیب
بر گیسوی تو
ترا شکوفه تر از هر شکوفه میکند
یک نیم نگاه تو
مرا ویران تر از هر ویرانه میکند
آوای بهارانه ات
بهار مرا پر از هر ترانه میکند
صدای پای آمدنت
سکوت مرا میشکند ٬ دل را دیوانه میکند
نفسهای گرم تو بر لاله گوشم
چو نسیم سحرگاهان
خیال مرا پر از افسانه میکند !
نیما / بهار ۸۷
نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 9:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
تولد یک سالگی مبارک !!!
یکسال ییش در چنین روزی به بهانه بودن با دوستان و اینکه حس کنم که هستم این وبلاگ را درست کردم ! راستش اون روز حتی فکرش را نمیکردم که بتونم ادامه اش بدم ٬ ناشیانه بی آنکه اطلاع کافی داشته باشم ساختم و پیش اومدم ٬ امروز که بخود اومدم دیدم به همین زودی یکسال گذشت و این نهال کاشته شده ٬ حالا شاخه ائی نو رسته و یکساله شده ٬ بهار و تابستان و پائیز و زمستانی را پشت سر گذاشته و حالا در یک سالگی دوباره جوانه زده و ........
در این یکسال دوستان خوب و مهربونی داشتم که بیادم بودند و نظرات لطف شون شامل حال این حقیر بوده ٬ از یکایک شان تشکر میکنم و ممنونم که مرا با دستنوشته های ناشیانه ام تحمل کردند.....
به امید اینکه در این سال هم همگی سالم و تندرست و سبز سبز باشند و باز بیاد هم باشیم به مهر تک تک شان را به خدای بزرگ می سپارم و برایشان بهترین آرزوها را دارم..............
برای حسن ختام این قطعه را که درسال ۸۶ نوشته بودم ٬ دوباره براتون مینویسم :
سبز سبز بمونید و همیشه بهاری
وتوای معبود من :
آفتاب را روشنی روزم قرار دادی
ومهتاب را که بتابد بر شبهای تارم
و آسمان شبم را ستاره چین
که زیبا باشد
........
به ابر گفتی ببار
به خاک قدرت و قوت بخشیدی
و به دانه جان دادی تا بروید
و قوتم را در رستنی ها نهادی
و گل و گیاه و درخت را زیبائی سرزمینم
و زمین را مادر تمام آفریده هایت
.......
و مرا...
مرا زیبا آفریدی
تا اشرف مخلوقاتت باشم
و تمامی آنچه راکه داری
ذره ائی در وجودم
به ودیعه نهادی
تا نشانه ائی از تو داشته باشم
و خود در قلبم جای گرفتی
تا همیشه دوستت داشته باشم
و ترا پرستش کنم به مهر
........
ترا می ستایم و می پرستمت
ای هستی بخش من
نیما/بهار ۸۷
نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 7:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سالی که با تو آغاز میشود .....
آخرین روز
آخرین برگ
آخرین نوشته
برای یک شروع تازه
برای تولد یک سال نو
لباس نو
نگاه دیگر
سلامی متفاوت
تبسمی به لطافت بهاران
با شبنم نگاه تو
که می تراود از دو دیدگان پر فروغ ات
آهسته در گوش ات ترنمی است
به صدای بال پروانه :
نوروزت خجسته باد!
پ ن :
مهربونای گلم ٬ خوشحالم که سالی را با حضور شما عزیزان بودم و در سرزمین دلتنگی هایم صدای گام های پر مهرتان همیشه برایم ترنم دلنشینی داشت ٬ آرزو میکنم سال پر باری داشته باشید سرشار از امید و عشق و موفقیت نوروزتان پیروز
نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 9:22 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
یادمان هایمان در واپسین روزهای اسفند ٬ پایدار و بیاد ماندنی ....
سال تمام میشود
نگاه من هنوز
مانده براه
به انتظاری تلخ و یا شیرین
کدام را ارمغان خواهی داشت؟
. ـ . ـ . ـ
چهارشنبه آخر سال
یک هیمه آتش
از صدای ترقه نترس
این برای بیداری ست !
فشفشه در یک دست
دامن چین دارت را جمع کن
بپر و بگو :
زردی من از تو
سرخی تو از من
زردی رخسار به آتش بده
سرخی رخسار از آتش بگیر
بچه های امروز
شاید من و تو را
این شعر را
هیمه آتش را
ازیاد برده اند
جوان های دیروز
پیران امروز اند
. ـ . ـ . ـ
تو چه ارمغان خواهی داشت ؟
نگفتی ؟
تلخ تو همیشه
ماندنی ترین خاطره
شیرینی نگاهت
سبزترین یادهاست
سبز بمان همیشه
تنها برای یادها
خاطره ها...!!
نیما/ اسفند ۸۶
زیرنویس:
اسفند ماه من است ٬ ماه رویش من ٬ ماه تولد من ٬ ماه رستن و سبز شدن من ٬ هم اسفندی های
مهربان ٬ ماه مان ٬ زمینی شدنمان و تولدمان مبارک .
نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 10:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ستاره ائی در آسمان شب شدم !
آن دور دست ها
تک ستاره ائی
مدام چشمک میزند
و میخواند مرا به خویش
چشمهایم را می بندم
دستهایم را می گشایم
حس میکنم
ستاره را
به من نزدیک میشود
و مرا می بلعد
تهی میشوم از بودن
یک احساس غریب
که بمن میگوید
من هم ستاره شده ام
در دل آسمان شب !
نیما / زمستان ۸۶
نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 10:7 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هروقت که دلم میگیرد میخواهم شعری برایت بسرایم - در صندوقچه دل بکاوم و از یادبود ها و یادگارهای تو برایت بگویم. بگذار آوازی باشم در یادمان های نگاه تو در سال های این عمر بگذشته که نقش خیال تو هنوز بر لوح دل مانده است به یادگار...
فهرست اصلی
دوستان
* کوچه باغ خاطره
پرديس
پری غمگین
خیال آلاچیق
پنجره و باران
تک دختر باران
دختر امرداد
نمیخوام باکسی ...
نسیم سحر
ماهی سياه كوچولو
قصه عشق ...
نی محزون
ساکن کوی تو
من بی تو تنهایم
رز سفید
غروب تنهائی
از چه دلتنگ شدی
زندگي ساده
عشقولانه
آئین مهر
عشق - پائیز
تنهائی های من
آهوی وحشی
بی نام و نشون...
گل همیشه بهارم
عاشقانه هایم برای........
گل سرخ
عروسک کوکی
دختر بلا
دو پری عاشق
دختری از جنس عشق
تبسم باران
سال های نارنجی
گاهی دلم برای ....
من و تو
دخترک دلشکسته
عاشقی
عشق گمشده
چکاوک
عاشق همیشه تنها
باران عشق
یک شاخه گل برای تو
دختر شیطون
اشک پنهان
حرف های .......
خدایا شکرت
شاعرهای کودک و.....
شبدر بی برگ
برباد رفته
چلچراغ
پرستوی افق
عشق ......
تلاطم عشق
دخترکی درباد
ورود با کفش های .....
خلوت و تنهائی
به هواي تو
من ازتو پرم
غزال 13
نگين غزل
مطالبی جالب از ...
دختر و پسری که ......
کلبه جنگلی
ستاره های خاموش
خوابهای صورتی
رایانا
تنهائی درسکوت
رویای خیس
لوزا
ساحل یخی
فنجان دلم ریخت ...
اینا سوتی های ...
نیلوفر مرداب
همیشه بیاد عسل
ترنم باران
من هستم-توهم باش
ندیدم بهاری
سرمرغوله
توکه اینهمه دوری...
گل مریم 6383
هبوط باران
نه کلیدی دارم ...
دنیای رنگارنگ
اگه راهم این روزا...
خلوتگاه سکوت
اشک
تنهای تنها
پائیز بهار عاشق
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY
_____________________